داستان یک عکس اسلاید"هنر اکونومیکس"
هنر اکونومیکس :هتل قدیم رامسر، عمارت سفید و مغروری که در سال ۱۳۲۰ توسط رضا شاه ساخته شد، در قاب محو تصویر نشسته است و زمان همچون مه نرم و آرام، آرام آرام روی آن سایه افکنده. ساختمان ایستاده، سربلند و باشکوه، و انگار هنوز نفس‌های همان دوران را در دیوارهایش نگه داشته؛ نفس‌هایی که […]
داستان یک عکس
هنراکونومیکس:در برابر پرده‌ نقاشی‌شده از باغی بی‌انتها، دختربچه‌ای نشسته بود؛ با موهای بلند خرمایی که بر شانه لغزیده و بوت‌های بنددار سیاهی که چون سایه‌ای کوچک از وقار بزرگسالان برق می‌زد. پیراهن چین‌دارش با هر حرکت ظریف دست‌هایش موج می‌خورد، و چشمانش پر از سکوت و پرسش مستقیم به لنز دوربین خیره بود. عکاس آرام […]
داستان یک عکس
هنراکونومیکس:عکسی بسیار قدیمی که فراتر از یک تصویر خانوادگی، مجالی برای تأمل در فرهنگ، زیبایی‌شناسی و ساختار اجتماعی ایران است. به گزارش صفحه خبری اقتصاد هنر توفیق اقتصادی ،زن جوانی در قاب نشسته؛ با چادری رنگی که مثل پرده‌ای لطیف دور تنش را پوشانده و لباسی که نشان از سلیقه و وقار دارد. گیسوانش چون […]
هنر اکونومیکس داستان یک عکس
هنر اکونومیکس:در گوشه‌ای از حیاطی قدیمی، ظهر تابستانی آرام، در میان سایه‌های ستون‌های چوبی، با سکون شیرینی امتداد یافته بود. بوی تنباکوی قلیان از کنج حیاط بالا می‌آمد و با صدای دور زنبورها و خش‌خش برگ‌ها، موسیقی روزانه‌ای می‌ساخت که فقط خانه‌های اصیل قدیمی بلد بودند. مرد پیر، با کت و شلوار اتوخورده، کفش‌های واکس‌زده […]
هنر اکونومیکس داستان یک عکس
هنر اکونومیکس:فرش زیر پایشان مثل سکوتی کشیده میان گذشته و آینده بود، بی‌ادعا اما با اصالت. صندلی چوبی، با آن تکیه‌گاه حک‌شده، نه فقط جایی برای نشستن، که سکویی بود برای ایستادنِ در قاب تاریخ. مرد، با آن یونیفورم سفت و مدال براق، نگاهش را دوخته بود به دوردستی که نمی‌شد فهمید وطن است یا […]
داستان یک عکس دسته بندی نشده هنر اکونومیکس
هنر اکونومیکس:زمستان سال ۱۳۱۸ بود. برف روی شیروانی‌های شمیران نشسته بود، اما آسمان بی‌صدا بود. تهران در حال پوست‌اندازی بود. خیابان‌ها آسفالت شده بودند، خانه‌ها هنوز طاق ضربی داشتند، اما پشت دیوارهای ضخیم آجری، سبک زندگی در حال تغییر بود. و این خانواده — بازمانده‌ی یکی از خاندان‌های قدیمی قجری — در دل همین تغییر […]
هنر اکونومیکس داستان یک عکس
هنر اکونومیکس:کوچه باریک بود و درخت‌ها سایه‌ی خنک‌شان را روی دیوارهای آجری خانه انداخته بودند. روبه‌روی در آبی‌رنگ و کهنه‌ای ایستادم؛ دری که با نقش‌های سفید و پیچ‌خورده‌اش شبیه دروازه‌ی یک دژ متروکه بود. این‌جا خانه‌ی ژازه تباتبایی بود. خانه‌ای که برای سال‌ها، گالری و پناهگاهش شده بود؛ دژی محکم که کمتر کسی اجازه پیدا […]
هنر اکونومیکس داستان یک عکس
هنر اکونومیکس:دهه‌ی بیست شمسی، سال‌هایی بود که مد، بی‌صدا از پنجره‌های خانه‌های اعیان‌نشین خزیده بود توی جان زن‌ها. کسانی که تا چند سال پیش، چارقد و قبای چین‌دار به تن داشتند، حالا در لباس‌هایی قدم می‌زدند که الگوهایش از مجلات فرنگی، از دختران پاریسی یا بانوان دربار پهلوی آمده بود. به گزارش صفحه خبری اقتصاد […]
هنر اکونومیکس داستان یک عکس
در هوای خنک یکی از روزهای بهاری تهرانِ دهه بیست، لاله‌زار با درختان سربه‌فلک‌کشیده و برگ های نو نوار و تازه و صدای ترمز کالسکه‌ها بوی عطر فرانسوی می‌داد. خیابانی که آن روزها هنوز لقب «شانزلیزه تهران» را یدک می‌کشید، پر بود از بانوان خوش‌پوش، کلاه‌بر سر و دستکش به‌دست، و آقایانی با پالتوهای بلند […]
داستان یک عکس هنر اکونومیکس
هنر اکونومیکس:همه‌چیز از تصمیم ناگهانی روز قبل  شروع شد. یکی گفت: «هوای جاده چالوس این روزها جان می‌ده برای لم‌دادن زیر آفتاب.» دیگری گفت: «من دامن چین‌دارمو تازه دوختم، حیفه کسی نبینه!» و ما، بی‌هیچ بحثی، صبح جمعه  سوار ماشین شدند. هوا قدری گرم بود، اما زیر سایه‌ی درخت سنجد، نسیم خنکی لابه‌لای موها می‌پیچید. […]