روند هنر معاصر ایران؛ آیینهای ترکخورده اما زنده
هنر اکونومیکس:هنر معاصر ایران هیچگاه در خطی مستقیم حرکت نکرده است؛ همیشه شبیه رودخانهای بوده که میان سنگلاخ تاریخ، مسیر خود را عوض کرده، گاهی آرام، گاهی خروشان. آغازش را باید در دهههای نخست قرن چهاردهم شمسی جستوجو کرد؛ جایی که اولین گالریها مثل آپادانا و سپس قندریز شکل گرفتند. آنجا بود که هنرمندان ایرانی برای نخستین بار جسارت یافتند تا از سایه سنت بیرون بیایند و در میدان مدرنیته گام بگذارند.
به گزارش صفحه خبری اقتصاد هنر توفیق اقتصادی،مکتب سقاخانه را باید یکی از نخستین زمزمههای جدی این تلاش دانست؛ حرکتی که چون پلی میان دیوارهای کهن و افقهای تازه بود. زندهرودی با رنگها و خطها، تناولی با مجسمههایش، و قندریز با نقاشیهای پرشورش، زبان تازهای آفریدند. این زبان دیگر نه تقلید محض از غرب بود و نه تکرار سنت؛ بلکه چیزی میان این دو، جایی که روح ایرانی توانست در قابهای مدرن نفس بکشد.
در تحولات اجتماعی پس از انقلاب 57هنر به زبان استعاره و رمز تبدیل شد؛ گویی نقاشی و مجسمه به دفترچههای روزانهای بدل شدند که دردهای پنهان جامعه در آنها یادداشت میشد. همین رمزها بودند که هنر ایران را سرشار از لایههای پنهان کردند.
از اوایل دهه هشتاد شمسی، گالریها دوباره جان گرفتند و هنر ایران به بازار جهانی راه یافت. حضور در حراجهای بزرگ، نمایشگاههای بینالمللی و دیدهشدن هنرمندانی چون شیرین نشاط و فرهاد مشیری، تصویری تازه از ایران به جهان نشان داد؛ تصویری گاه پرزرقوبرق و گاه عمیقاً ریشهدار. اینجا بود که دو جریان همزمان شکل گرفتند: یکی میل به جهانی شدن، دیگری بازگشت به ریشهها و روایت وضعیت امروز جامعه ایرانی.
امروز، هنر معاصر ایران را میتوان چون آیینهای ترکخورده دید؛ آیینهای که در شکستگیهایش نور عبور میکند. تنوع رسانهها از نقاشی و میکسمدیا تا ویدئو آرت و اینستالیشن، نشان میدهد که هنرمند ایرانی دیگر به قالبهای بسته قانع نیست. او میخواهد هم قصه خودش را روایت کند، هم بازتابی از جهان معاصر باشد.
در نهایت، هنر امروز ایران بیش از هر چیز، داستان زیستن در میانه است: میانه سنت و مدرنیته، شرق و غرب، آزادی و محدودیت. همین «میانه بودن» است که به آن عمق و زیبایی میبخشد؛ گویی هنرمند ایرانی همیشه میان دو جهان ایستاده، اما درست در همین ایستادن است که هویت تازهای زاده میشود.
حورا خاکدامن/کیوریتور و منتقد هنری


