هنر اکونومیکس داستان یک عکس

صندلی روسی

هنر اکونومیکس:در گوشه‌ای از حیاطی قدیمی، ظهر تابستانی آرام، در میان سایه‌های ستون‌های چوبی، با سکون شیرینی امتداد یافته بود. بوی تنباکوی قلیان از کنج حیاط بالا می‌آمد و با صدای دور زنبورها و خش‌خش برگ‌ها، موسیقی روزانه‌ای می‌ساخت که فقط خانه‌های اصیل قدیمی بلد بودند.

مرد پیر، با کت و شلوار اتوخورده، کفش‌های واکس‌زده و صندلی چوبی روسی زیر تن، آرام و محکم نشسته بود. نشستن او پشت میز عصرانه‌ی ساده‌ای که به طرز عجیبی شیک و مرتب بود، بیشتر از هر حرفی نشان می‌داد که این مرد، با همه ریشه‌های سنتی‌اش، به طبقه‌ای تعلق دارد که مدرن‌بودن را نه از مد، که از فهم و وقار می‌شناسد.

دخترها، با موهای کوتاه و بلوز و شلوارهایی که با سلیقه‌ای خاص انتخاب شده بودند، نشسته‌اند نه‌چندان دور از پدر. ظاهرشان نشان از خانواده‌ای دارد که سنت را با فرهنگ، و نجابت را با آزادی درونی آشتی داده است. نه شبیه زنانی که محدود مانده‌اند و نه آن‌گونه که بخواهند از چهارچوب‌ها فرار کنند. نگاهشان، آرام اما آگاه، نماینده‌ی نسلی‌ست که در دل نظم پدرسالارانه، آرام‌آرام در حال معنا دادن به صدای خود است.

پسرها، روبه‌روی پدر نشسته‌اند؛ ساکت، مطیع، و در حال تماشا. آن‌ها در مسیر تبدیل‌شدن‌اند؛ در گذار از کودکی به مردانگی، زیر نظر نگاهی که هم مهربان است و هم قاطع.

و مادر، آرام در گوشه ایستاده. حضورش کمرنگ نیست؛ فقط بی‌ادعاست. او مثل ستون‌های خانه است، صبور، تکیه‌گاه، و همیشه پای کار.

در این قاب، همه‌چیز با دقت کنار هم نشسته: یک خانه، یک خانواده، با اصالت و طبقه‌ای فرهنگی که پدرسالاری‌اش خشک و تحمیل‌شده نیست، بلکه با آدابی قدیمی و لبخندی فروخورده خود را حفظ کرده. تصویری‌ست از دوران گذار؛ از سنت به مدرنیته، با وقار، با فرهنگ، بی‌نیاز از هیاهو.

 

*حورا خاکدامن/کیوریتور و منتقد هنری

نوشته های مرتبط