کیوریتوری و نقد هنری

هنر معاصر در عصر شتاب

هنر اکونومیکس:در جهانی که تصویرها پیش از آن‌که دیده شوند، محو می‌شوند، هنر معاصر هنوز بر مکث پافشاری می‌کند. هر اثر، تلاشی‌ست برای بازپس‌گیری زمان از جریان بی‌امان سرعت؛ گویی هنرمند با ماده، رنگ یا صدا، دیواری میان خود و طوفانِ بی‌قراری می‌سازد. در روزگاری که لمسِ صفحه جای لمسِ جهان را گرفته، اثر هنری یادآور حضوری‌ست که باید برای درکش ایستاد، سکوت کرد و دوباره زمان را اختراع نمود.

 

به گزارش صفحه خبری اقتصاد هنر توفیق اقتصادی،در بازارِ امروزِ هنر، سرعت به معیاری تازه بدل شده است؛ نمایشگاه‌ها یکی پس از دیگری، رزیدنسی‌ها با تقویمی فشرده، و شبکه‌های اجتماعی که از هنرمند انتظار دارند هر روز «چیزی تازه» نشان دهد. در چنین ساختاری، زمانِ اندیشیدن جای خود را به زمانِ تولید داده است. آن‌چه روزگاری نتیجه‌ی تأمل، فرسایش، و شناختِ آرام از جهان بود، اکنون اغلب محصولِ فشارِ بیرونی و میلِ دیده‌شدن است. اثر هنری، به‌جای آن‌که حاصلِ سلوکِ درونی باشد، گاه شبیه به گزارشی فوری از ذهنی بی‌قرار است.

 

شتاب، دشمنِ پختگی است؛ زیرا پختگی در هنر نیازمند زمان، تجربه و مواجهه‌ی صادقانه با شکست است. در سبک‌های کلاسیک یا در نسل‌های قدیم‌تر، هنرمند سال‌ها صرفِ فهمِ زبانِ خود می‌کرد — رنگ و خط برایش نه ابزار، که راهِ شناخت بودند. اما در فضای معاصر، گاهی خودِ زبانِ شخصی قربانی سرعتِ تولید می‌شود. هنرمند می‌خواهد همه چیز باشد، در همه‌جا دیده شود، و همیشه در حال نمایش باشد. این عطشِ مداوم برای «به‌روز بودن»، از عمق می‌کاهد و اثر را به تجربه‌ای سطحی، موقتی و وابسته به زمانِ مصرف تبدیل می‌کند.

 

بااین‌حال، شتاب را نمی‌توان صرفاً نکوهش کرد؛ زیرا بازتابی از زمانه‌ی ماست. جهانِ امروز بی‌قرار است و هنر نیز ناگزیر از بازتابِ این بی‌قراری. شاید مسئله، خودِ سرعت نباشد، بلکه نداشتنِ آگاهی از آن است. هنرمند معاصر اگر بتواند شتاب را بشناسد، مهار کند و از دلِ آن سکون تازه‌ای بیافریند، اثرش نه‌تنها از پختگی تهی نمی‌شود، بلکه به آیینه‌ای از زمان خود بدل می‌گردد.

 

در نهایت، هنرِ امروز میان دو قطب معلق است: شتابِ جهانِ بیرون و تأملِ جهانِ درون. هر هنرمند، در این کشاکش، باید انتخاب کند که کدام زمان را بر بوم می‌نشاند — زمانِ مصرف یا زمانِ تجربه. شاید مأموریت واقعی هنر معاصر در همین انتخاب نهفته باشد: یادآوریِ ارزشِ کندی، در جهانی که از نفس افتاده است.

 

 

 

نوشته های مرتبط