هنرمند کیست؟ فیلسوف خاموش یا روانکاو شهودی؟
هنر اکونومیکس:هنر، یکی از بنیادینترین شیوههای بیان انسانی است؛ بیانی که فراتر از واژهها و منطق پیش میرود و به لایههای پنهان ذهن، اجتماع و حقیقت نفوذ میکند.
به گزارش صفحه خبری اقتصاد هنر توفیق اقتصادی،در این میان، هنرمند صرفاً آفریننده یا تکنسینی زبردست نیست، بلکه واسطهایست میان جهان درونی و بیرونی؛ کسی که میتواند از درونِ تاریکی، نوری تازه برای ادراک هستی بتاباند. از منظر فیلسوفان و روانکاوان، قدرت هنرمند نه در خلق زیبایی صرف، بلکه در توانایی لمس حقیقت، بیدار کردن ناخودآگاه و بازتعریف ارزشها نهفته است.
از فلسفه تا روان: هنر بهمثابه نیروی خلاقه
در فلسفهی افلاطون، هنر تنها بازنماییای از جهان محسوس است؛ تقلیدی از تقلید. اثری که فاصلهای مضاعف با حقیقت دارد. اما این نگاه در آرای ارسطو تغییر مییابد: او هنر را نیرویی پالاینده میبیند؛ فرآیندی برای کاتارسیس، یا همان تصفیهی روانی. هنرمند در این نگاه، نهفقط آفریننده، بلکه درمانگر احساسات است.
در دوران مدرن، نیچه جایگاه هنرمند را دگرگون میکند. در کتاب زایش تراژدی، او هنر را ترکیبی از نیروی آپولونی (نظم و تعادل) و دیونیسی (شور و بینظمی) میداند. هنرمند در نگاه نیچه، موجودی است که از دل بیسامانی معنا میزاید؛ همچون پیامآوری که از درون آشفتگی، ارزشهای نو میسازد و ساختارهای کهنه را به چالش میکشد.
هنرمند و ناخودآگاه: سفری به ژرفای ذهن
از دیدگاه روانکاوان، هنرمند کسی است که به ناخودآگاه خود و گاه به ناخودآگاه جمعی بشر دسترسی دارد. فروید، هنر را همعرض رؤیا میدانست: تجلی امیال، هراسها و تخیلات سرکوبشده. اما تفاوت هنرمند با بیمار رواننژند در شیوهی بیان است. هنرمند با استفاده از فرم و زیبایی، آنچه را ناآگاهانه در ذهن میگذرد به تجربهای مشترک بدل میکند.
یونگ، در امتداد این نگاه، مفهوم ناخودآگاه جمعی را مطرح میکند: سطحی عمیقتر از ذهن که کهنالگوهای مشترک همهی انسانها در آن حضور دارند. هنرمندِ بزرگ، کسی است که از این سرچشمهی کهن تغذیه میکند. آثار او نهفقط فردی، بلکه جهانی، اسطورهای و بیزماناند. او به زبان نادیدنیها سخن میگوید و از همینرو، به میانجیای میان فرد و تاریخ بدل میشود.
هنر، قدرت و سیاست: بازی در میدان گفتمان
قدرت هنرمند تنها محدود به ذهن و روان نیست. فیلسوفان معاصری چون میشل فوکو و رولان بارت، هنر را در بستر قدرت و گفتمان تحلیل میکنند. فوکو در مقالهی «نویسنده چیست؟» هنرمند را سوژهای میداند که با خلق اثر، نظمی تازه از معنا تولید میکند؛ نظمی که میتواند سلطه را بازتولید کند یا آن را به چالش بکشد.
رولان بارت، با ایدهی «مرگ مؤلف»، اثر را از نیت هنرمند جدا میداند و تفسیر را به مخاطب میسپارد. با اینحال، این خود هنرمند است که فضای این بازی معنایی را میسازد. در شرایط سرکوب، هنرمند میتواند به رمزگذار حقیقت بدل شود؛ جایی که زبان رسمی دروغ میگوید، هنر میتواند راوی حقیقت پنهان باشد.
نتیجهگیری: هنرمند، مرزبان مرزها
هنرمند، همواره بر لبهی مرزها ایستاده: مرز فلسفه و روان، فردیت و اجتماع، معنا و بیمعنایی. او صرفاً خالق زیبایی نیست، بلکه کاوشگری است در تاریکی؛ جویندهی حقیقت در هیاهوی جهان. از افلاطون تا یونگ، از نیچه تا فوکو، اندیشهگران تلاش کردهاند راز این قدرت را بشکافند. اما شاید راز هنر در همین رازآلودگیاش باشد. هنرمند، در نهایت، همان کسی است که ایستاده بر آستانه؛ آستانهی گفتوگو میان جهانهای گوناگون.
*حورا خاکدامن/کیوریتور و منتقد هنری


