لعل، دختر مهربان
هنراکونومیکس:در برابر پرده نقاشیشده از باغی بیانتها، دختربچهای نشسته بود؛ با موهای بلند خرمایی که بر شانه لغزیده و بوتهای بنددار سیاهی که چون سایهای کوچک از وقار بزرگسالان برق میزد. پیراهن چیندارش با هر حرکت ظریف دستهایش موج میخورد، و چشمانش پر از سکوت و پرسش مستقیم به لنز دوربین خیره بود.
عکاس آرام گفت: “نگاه کن اینجا، لعل… همینطور، آفرین.”
لحظهای بعد، نور نرمِ ظهر از شیشهی بالای عکاسخانه بر گونههایش نشست و تصویر جاودانه شد.
سالها گذشت. در میان آرشیوی از عکسهای قدیمی، چهرهاش دوباره پدیدار شد. میان صدها نگاه خاموش، ناگهان نشسته بود. لعل دختر مردی به نام مهربان ،از خانواده ای که روشنی را می ستودند ،نه آتش را، در نگاهی راست و دلی بی کینه.
لعل مینگریست یا شاید زمان بود که از آنسوی قاب، به او نگاه میکرد.
صورتش همان ترکیب معصومانهی کودکیهای فراموششده را داشت: لبخندی کمرنگ، نگاهی پرسشگر، و در پسزمینه، نردهای چوبی از باغی خیالی که گویی هرگز وجود نداشت.
لعل، دختر مهربان… تو تصویری از مهربانیِ ازدسترفتهای. در قاب عکس و در قاب زمان، هر دو نشسته ایم یکی در گذشته، دیگری در آینده. میانمان تنها پردهای نقاشیشده از باغیست که هیچکدام به آن نرسیدیم.
آن روز، دوربین شاید نمیدانست که جز تصویر کودکی، بازتاب زنی از آینده را نیز ثبت میکند؛ زنی که روزی، در چشمان لعل در قاب ، دوباره به خود خواهد نگریست.
حورا خاکدامن/کیوریتور و منتقد هنری


