کیوریتوری و نقد هنری اسلاید"هنر اکونومیکس"

زیبایی سوررئالیستی؛ تجربه‌ی آزادسازی امر ناخودآگاه

هنر اکونومیکس:سوررئالیسم در تاریخ هنر، نه صرفاً جنبشی زیباشناختی، بلکه تلاشی فلسفی برای آزادسازی ذهن از منطق روزمره بود. آندره برتون در بیانیه‌ی نخست خود (۱۹۲۴) نوشت:

به گزارش صفحه خبری اقتصاد هنر توفیق اقتصادی، «سوررئالیسم، خودکاری روانی خالص است؛ بی‌هیچ کنترل آگاهانه، بی‌هیچ ملاحظه‌ی اخلاقی یا زیبایی‌شناختی.»

 

از همین نقطه، زیبایی سوررئالیستی معنایی تازه یافت: زیبایی دیگر در نظم یا هماهنگی نبود، بلکه در گسست و بی‌ثباتی.

۱. زیبایی به‌مثابه رخداد

در نگاه سوررئالیستی، زیبایی ساخته نمی‌شود بلکه رخ می‌دهد؛ همچون برخوردی ناگهانی میان عناصر بی‌ربط. جمله‌ی مشهور «برخورد تصادفی چرخ خیاطی و چتر بر میز تشریح» از لوتریامون، که سوررئالیست‌ها آن را شعار خود کردند، جوهر این مفهوم را توضیح می‌دهد: زیبایی زمانی پدید می‌آید که ذهن، پیوندی غیرمنتظره را تجربه کند.

این برخورد، تلاشی برای به چالش کشیدن پیوستگی منطقیِ اشیاست. در نقاشی ماکس ارنست با عنوان دو کودک مورد تهدید لک‌لک (1924)، تصویر به ظاهر آشفته و بی‌نظم است، اما در واقع ترکیبی از ناخودآگاه جمعی، اضطراب و طنز سیاه را به نمایش می‌گذارد. این بی‌نظمیِ معنادار، همان رخداد زیبایی سوررئالیستی است.

۲. ناخودآگاه و منطق رؤیا

زیبایی سوررئالیستی مستقیماً به نظریه‌ی ناخودآگاه فروید متصل است. برتون و دالی هر دو معتقد بودند که رؤیا تنها جایی است که حقیقتِ ذهن خود را بدون فیلتر نشان می‌دهد.

در نقاشی سالوادور دالی با عنوان پایداری حافظه (1931)، زیبایی از فرم یا رنگ نمی‌آید، بلکه از تضاد میان مفهوم زمان و ماده زاده می‌شود. ساعت‌های نرم، شیئی آشنا را از معنا تهی می‌کنند و به امر شاعرانه و بی‌قرار بدل می‌سازند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که زیبایی در منطق رؤیا شکل می‌گیرد: از نابسامانی و از تغییر کارکرد اشیا.

برای سوررئالیست‌ها، شیء باید از «کارکردش» جدا شود تا بتواند «وجود» پیدا کند. این جدایی، همان نقطه‌ی تولد زیبایی است.

۳. عینیتِ امر ذهنی

در عکاسی مان ری، مفهوم زیبایی سوررئالیستی از طریق فرآیند عکاسی خود را نشان می‌دهد. آثار او چون Le Violon d’Ingres (1924) با افزودن دو f-hole روی بدن زن، شیء و بدن را در هم ادغام می‌کند.
نتیجه، نه تصویر یک زن است و نه یک ساز، بلکه موجودیتی تازه میان این دو. این وضعیت «در میان بودن»، جوهره‌ی زیبایی سوررئالیستی است: نه بازنمایی، بلکه تبدیل.

به همین دلیل، سوررئالیست‌ها به تصادف، رؤیا، خودکارنویسی و مونتاژ ایمان داشتند؛ زیرا در این شیوه‌ها، عقل از مسیر حذف می‌شود و ناخودآگاه مجال ظهور می‌یابد.

۴. استمرار در هنر معاصر

زیبایی سوررئالیستی هرگز از میان نرفته است، بلکه در قالب‌های نو ادامه یافته.
در آثار سیندی شرمن، بدن و هویت دچار گسست می‌شوند؛ چهره‌هایی که هم واقعی‌اند و هم ساختگی، در مرزی میان ترس و جذابیت. این «زیباییِ ناپایدار»، میراث مستقیم سوررئالیسم است.

یا در عکاسی گرگوری کرودسن، صحنه‌های زندگی روزمره به لحظاتی ایستا و رازآلود بدل می‌شوند — شبیه رؤیایی که در میانه‌ی واقعیت اتفاق می‌افتد. اینجا هم زیبایی از درک عقلانی نمی‌آید، بلکه از احساس تعلیق و ناتوانی در توضیح صحنه.

 

۵. جمع‌بندی

زیبایی سوررئالیستی تجربه‌ای است از رهایی ذهن از انقیادِ معنا. این زیبایی با «درک» آغاز نمی‌شود، بلکه با «اختلال در درک» شکل می‌گیرد.
برخلاف زیبایی‌شناسی کلاسیک که به دنبال تعادل است، زیبایی سوررئالیستی در بی‌تعادلی معنا دارد — در نقطه‌ای که تصویر، ذهن را وادار می‌کند به بازتعریف خود.

از همین‌رو، در هنر سوررئالیستی، زیبایی نه محصول نظم بصری، بلکه فرآیند آزادسازی ناخودآگاه است؛ نوعی تجربه‌ی فلسفی از دیدن.

نوشته های مرتبط