زمینه و معنا در نقد هنری: نگاهی فلسفی به آثار فمینیستی
هنر اکونومیکس:تحلیل اثر هنری، زمانی معنا مییابد که در پیوند با زمینههای اجتماعی، تاریخی و فرهنگی دیده شود. هیچ اثر هنری در خلأ شکل نمیگیرد؛ هر تصویر، رنگ یا واژه، بازتابی از زمان و جهان پیرامون خالق آن است. در نتیجه، فهم درست اثر تنها از طریق بررسی فرم و محتوا ممکن نیست، بلکه باید شرایطی را شناخت که اثر در دل آن زاده شده است.
به گزارش صفحه خبری اقتصاد هنر توفیق اقتصادی،این نگاه بهویژه در مواجهه با آثار هنرمندان زن معاصر اهمیتی دوچندان دارد. تجربه زیسته زنان، جایگاه آنها در ساختارهای اجتماعی و نسبتشان با قدرت، در شکلگیری معنا و پیام اثر نقش تعیینکنندهای دارد. اثر زنانه، نه صرفاً از آنِ فردی خالقش، بلکه آیینهای از روابط اجتماعی و روایتهای پنهان در پس تاریخ است. در اینجا نقد هنری، اگر به زمینههای اجتماعی و فرهنگی بیتوجه باشد، از عمق اثر میکاهد و تنها به سطحی از زیبایی یا فرم بسنده میکند.
در آثار بسیاری از زنان معاصر، از انتخاب رنگ و تکنیک گرفته تا مضمون و زبان بصری، میتوان ردّ تجربه شخصی و اجتماعی هنرمند را دید. همین بافتهاست که به اثر جان میبخشد و آن را از بازنمایی صرف به کنشی انتقادی بدل میکند؛ کنشی که هم زیبایی را به چالش میکشد و هم قدرت را. توجه به این زمینهها، مخاطب را به نگاهی چندلایه و اندیشمندانه دعوت میکند؛ نگاهی که در آن هنر، تجربه زیسته و نقد اجتماعی در هم تنیدهاند.
از دیدگاه میخائیل باختین، زبان اثر هنری نیز همچون زمینه اجتماعی آن، حامل ایدئولوژی است. هر انتخاب زبانی و فرمی، از دل ارزشها، روابط قدرت و جهانبینی زمانه خود برمیآید. در این معنا، اثر هنری نه تنها بیانگر اندیشهای فردی بلکه گفتوگویی است میان صداها، ارزشها و نیروهای فرهنگی. این دیدگاه در امتداد آن چیزیست که بابک احمدی در حقیقت و زیبایی بر آن تأکید میکند: هنر تنها در پیوند با جهان اجتماعی و تاریخی خود معنا مییابد.
در این میان، موزه هنرهای معاصر تهران طی سالهای اخیر نقش مثبتی در بازنمایی حضور زنان هنرمند ایفا کرده است. مرور آثار منیر فرمانفرماییان با آینهکاریهای هندسی و بازتاب عرفان ایرانی در قالبی مدرن، بهجت صدر با انفجار رنگ و حرکت که بیانگر پویایی زن ایرانی در دل مدرنیته است، و شکوه ریاضی که در نقاشیهای انتزاعیاش سکوت و تأمل را به عنصر بیانی بدل میکند، تنها بخشی از این روایت تصویریست. در کنار آنان، فریده لاشایی با ترکیب ویدیو و نقاشی، گفتوگویی میان حضور و غیاب میآفریند؛ پروانه اعتمادی از دل اشیای روزمره، استعارههایی از حافظه و فراموشی میسازد؛ و سیما کوبان با استفاده از ساختارهای هندسی، از نظم درونی و زنانه جهان سخن میگوید. آثار ایران درودی با نگاه متافیزیکیاش به نور و زمان و نقاشیهای خانم منصوری با بیانی شاعرانه و شخصی، این مجموعه را کامل میکنند.
کنار هم دیده شدن این آثار در موزه، تصویری زنده از سیر تاریخی و تحولات زبانی هنر زنان ایران به دست میدهد؛ از مدرنیسم متأمل دهههای چهل و پنجاه تا رویکردهای مفهومی و انتقادی دوران معاصر. این تنوع نشان میدهد که حضور زنان در عرصه هنر نه حرکت خطی بلکه گفتوگویی چندزمانیست، که در آن تجربه فردی، تاریخ جمعی و نگاه فلسفی در هم میآمیزند.
*حورا خاکدامن/کیوریتور و منتقد هنری


