“تاریخ مذکر”رضا براهنی
توفیق اقتصادی:تاریخ ایرانی: «تاریخ گذشته ایران واقعاً تاریخی ظالم و مذکر است»؛ این نظر رضا براهنی (۲۱ آذر ۱۳۱۴-۵ فروردین ۱۴۰۱) نویسنده، شاعر و منتقد ادبی است که در کتاب «تاریخ مذکر» آمده است.
به گزارش پایگاه خبری توفیق اقتصادی،«تاریخ مذکر» با زیرعنوان «فرهنگ حاکم و فرهنگ محکوم» سال ۱۳۶۳ توسط «نشر اول» منتشر شد. ۳۰ سال بعد در ۱۳۹۳، «انتشارات نگاه» نیز «تاریخ مذکر» را منتشر کرد. براهنی در مقدمهای بر چاپ جدید کتاب نوشت: «اصالت هر کتابی در ابتدا مربوط به چارچوب زمانی خاصی است که در آن نوشته شده. استعداد هر زمانی خود را در صور و جلوههای متنوع فلسفی، ادبی و هنری، خصوصاً کتاب، منعکس و منتشر میکند، و قضاوت بعدی درباره آن کتاب باید با در نظر گرفتن استعداد آن زمان صورت بگیرد.»
مهمترین مدعای براهنی در این کتاب چنانکه از نامش پیداست توصیف تاریخ ایران، بویژه پیش از مشروطیت به «تاریخ مذکر» است؛ یعنی تاریخی که همیشه مرد، ماجراهای مردانه، زور و ستمها و عدل و عطوفتهای مردانه، نیکیها و بدیها، محبتها و پلشتیهای مردانه بر آن حاکم بودهاند. زن اجازه نقشآفرینی نیافته است به همین دلیل از عوامل مؤنث در این تاریخ چندان خبری نیست. مرد از نظر بزرگترین مورخ ایران، یعنی ابوالفضل بیهقی، بزرگترین عنصر سازنده تاریخ است، و به همین دلیل هر کجای تاریخ مسعودی را که ورق بزنید، اعمال مردانی را میبینید که در حال ساختن یا نابود کردن چیزهایی هستند و این چیزها همه عناصر تاریخی هستند. در هر لحظه این بزرگترین تاریخ ایران، مردی میمیرد، مردی پیمان میبندد، مردی پیمان میشکند، مردی در قلعهای زندانی میگردد، مردی به دار آویخته میشود، قومی غالب میشوند از مردان، و قومی منهزم میشوند از مردان. تاریخ بیهقی تاریخ مردان است و اگر از زن یاد میشود، یا مادر حسنک است و یا مادرانی چون مادر حسنک هستند که هیچگونه تحرک واقعی ندارند و یا اگر تحرک ناچیزی داشته باشند، در حدود حلوا و شیرینی پختن برای مردان و یا امیران جوان، محمد و مسعود، تحرک دارند. زن در تاریخ بیهقی خنثی است؛ نه از نظر فرهنگی چیزی بوجود میآورد و نه از نظر تاریخی نقشی دارد و اگر بعدها در طول تاریخ، جمجمه مردی را تکه تکه میکنند و هر تکهاش را به دیاری و تکهای را پیش خواجه نظامالملک میفرستند، و اگر خنجر طرفداران حسن صباح بر روی خطوط تاریخ برقی صاعقهآسا میزند و در قلبها فرو میرود، و اگر چشم جوانی به دستور پدرش از حدقه درآورده میشود، اگر گروهی در خوابگاه آغامحمدخان قاجار راه مییابند، و یا اگر چند وقتی قبل از آن، قزلباشها بر روی سطرهای مضرس تاریخ صف میبندند، همه و همه از تاریخی مذکر سرچشمه میگیرند، و در تاریخی مذکر غرق میشوند. حتی مشروطیت ایران، مشروطیتی است مذکر، و از این نظر تا حدودی در ادامه همان پیوندهای مذکر قبلی چرا که زن و عناصر زنانه و مؤنث نه در آن چندان نقشی داشتهاند و نه لااقل در آن بوسیله مشروطیت به جایی رسیدهاند. حقیقت این است که زن ایرانی در گذشته، عملاً وجود خارجی نداشته است و اگر وجود خارجی داشته، وجودی مخفی، مرموز، عقب نگه داشته شده و مردزده بوده است. سیادت تاریخی مرد، زن را تنها به عنوان یک انسان درجه دو، انسانی شیئیشده و از انسانیت افتاده، خواسته است، طوری که گویی او حتی حاضر و ناظر بر جریانهای تاریخی هم نمیتوانسته است باشد، چه رسد به اینکه مثل زینب اعراب با نطق و بیانش مجلس یزید را به لرزه درآورد؛ و یا مثل ژاندارک، عصیان را به وحی و الهام درآمیزد و قیامش را منطقی و در عین حال الهی نشان دهد؛ و یا مثل الیزابت اول دل شیر پیدا کند و سلیح رزم بپوشد و در میدان جنگ حاضر شود و قوم خود را، به ضد ناوگان شکستناپذیر فیلیپ اسپانیایی، به مبارزه برانگیزد و حتی پیروز هم از آب درآید. ممکن است بگویند آن جنگجویان مبارز در آغوش همین مادرهای ساکت، منزوی و غیرسیاسی تربیت شدند. پس مادرها خودشان هم یکپا قهرمان بودند. میگویم این اصلاً و ابداً درست نیست. اجتماع ایران به مرد اجازه میداد که قهرمان و پهلوان بشود، ولی در طول تاریخ ایران به زن چنین اجازهای را نمیداد وگرنه آنها هم مثل زینب و ژاندارک و الیزابت اول، خود به مقام قهرمانی میرسیدند، به جای آنکه بنشینند و برای امیرزادگان محمد و مسعود، شیرینی و حلوا بپزند.(صص ۲۹-۲۷)


