هنر اکونومیکس اقتصاد هنر

بخت برگشته  از فرنگ برگشته

هنر اکونومیکس:حسن مقدم نمایشنامه‌نویس و روزنامه‌نگار قجری( 11/1277-8/1304)،حسن مقدم روزنامه‌نگار ونمایشنامه‌نویس معروف جعفر خان از فرنگ برگشته به سال  ۱۲۷۷ هجری شمسی در خانواده‌ی پرنفوذ دولت قجری چشم به جهان گشود. پدرش احتسام السلطنه نام این کودک را به جهت زنده نگه داشتن نام عمویش محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه حسن گذاشت. محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه از  جمله مردان نزدیک به ناصرالدین‌شاه بود و تسلطش به زبان فرانسه باعث شده بود که روزنامه‌خوانی و نقل اخبار و تفسیر وقایع اروپا برای شاه یکی از کارهای او باشد. گفته می‌شود شاه در دوره‌ای خیال صدراعظم کردن اعتمادالسلطنه را داشته و حسادت اطرافیان باعث می‌شود با توطئه‌ی قهوه‌ی قجری به قتل برسد. اما نفوذ اعتماد‌السلطنه راه را برای حضور خانواده‌اش در دربار قاجار باز کرده بود. هم او بود که لقب احتسام‌الملک را برای برادرزاده‌اش از دربار گرفت. همین نفوذ درباری باعث شد که حسن مقدم از معدود کودکان این سرزمین باشد که در آن سال‌ها امکان مدرسه رفتن پیدا کند؛ آن هم به گونه‌ای که در یازده‌سالگی آموختن زبان آلمانی را در مدرسه‌ی آلمانی‌ها در تهران آغاز کند. کمی بعد احتسام‌الملک در مقام وزیر مختار ایران عازم سوئیس شد و حسن را نیز برای ادامه‌ی تحصیل با خود برد. این گونه، حسن مقدم یازده سال در سوئیس درس خواند. تحصیلات دانشگاهی‌اش را در رشته‌ی علوم اجتماعی در همان سوئیس گذراند. زبان فرانسه آموخت، آن گونه که به فرانسه می‌نوشت و در نشریات منتشر می‌کرد.

به گزارش صفحه خبری اقتصاد هنر توفیق اقتصادی ،این گونه پای ایرانی‌ها، و خاصه درباری‌زاده‌ها و اشراف، برای تحصیل به جهان غرب باز شد. اما  حسن مقدم یکی از درباری‌زادگانی بود  که از آنها نبود. حسن مقدم به ایران بازمی‌گردد اما پدر نگران حضور چنین فرزندی با اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه در جامعه‌ی ایرانی است. مقدم در دفتر خاطرات خود نوشته است: «در مدت اقامتم در ایران، اوضاع را خراب‌تر از آن دیدم که قبلاً تصورش را داشتم، پدرم از حضور من در ایران نگران بود. می‌گفت که برای کارهای اجتماعی خیلی جوان هستم و تجربه ندارم، بهتر است مدتی در کنار خان‌ملک ساسانی، [پسرعمه‌ی حسن مقدم و کاردار ایران در عثمانی]، که او نیز افکار اصلاح‌طلبانه دارد، کار کنم و وقتی صاحب تجربه شدم برای خدمت به مردم وطنم به ایران بازگردم.»

حسن مقدم در استانبول با ابوالقاسم لاهوتی، شاعر و نظامی شورشیِ کُرد، آشنا می‌شود. آنها تصمیم به انتشار مجله‌ای دوزبانه به نام «پارس» می‌گیرند. او  در مقام سردبیر بخش فرانسه‌ی مجله به زبان فرانسه می‌نوشت. پس از مدتی بدلیل یک اتفاق سیاسی مقدم بار دیگر به تهران احضار می‌گردد. این بار توجهش به فرهنگ مردم جذب شده است. موقعیت اجتماعی زن ایرانی به یکی از دغدغه‌هایش تبدیل می‌شود. شروع به دقت در فرهنگ عمومی مردم می‌کند. در ۱۳۰۰ به همراه تعدادی از همفکرانش همچون دکتر علی‌اکبر سیاسی، مشفق کاظمی (نویسنده‌ی «تهران مخوف»)، و دکتر محمود افشار انجمنی به نام «ایران جوان» تأسیس می‌کنند. حسن مقدم درباره‌ی این انجمن در یادداشت‌های روزانه‌اش نوشته است: «هدف کلی انجمن این است که عده‌ای از دوستان و همفکران دور هم جمع شوند و از محیط خراب اطراف خودشان راحت باشند تا بتوانند دست به کار مشترک فرهنگی بزنند. ما در اطراف خود خرابی بسیار می‌بینیم. مملکت در دست گروهی از افراد نالایق و بی‌سواد و وطن‌فروش و سودجو و شهوت‌ران قرار گرفته و می‌سوزد. اکثریت ملت در فقر و بدبختی و بی‌سوادی به سر می‌برند. اعضاء انجمن در تهران مشاغلی تقریباً دولتی دارند و صاحب امکاناتی هستند. […] همه سعی می‌کنیم که امکانات خود را روی هم بگذاریم و کاری کنیم. در حال حاضر ما برای اینکه پولی جمع کنیم فقط یک سالن داریم ـ سالن گراند هتل ـ در این سالن نمایش‌هایی ترتیب می‌دهیم که پر از تماشاچی می‌شود.”

در راستای فعالیت‌های انجمن ایران جوان، حسن مقدم نمایشنامه‌ی «جعفرخان از فرنگ آمده» را می‌نویسد. نمایش در فروردین ۱۳۰۱ در سالن گراند هتل اجرا می‌شود. در آن سال‌ها که حضور زنان روی صحنه با محدودیت‌های زیادی همراه بود، نقش مادر جعفر خان  به مادام وارطوطریان داده می شود  . در تأثیر این نمایشنامه همین بس که عنوان آن در فرهنگ عامه تبدیل به یک ضرب‌المثل می‌شود. جعفرخان می‌شود نمادی از روشنفکرانی که به غرب رفته‌اند، ظاهر غرب را با خود بار کرده‌اند و به ایران آورده‌اند. در دوران اوج فعالیت‌های مقدم در انجمن ایران جوان، که باعث بر سر زبان افتادن نامش شده بود، میان او و دکتر محمد مصدق دیداری اتفاق می‌افتد و مصدق افکار جوان تحصیل‌کرده درباره‌ی اصلاح امور ایران را می‌ستاید. ن احتسام‌الملک که بار دیگر نگران فعالیت‌های پسرش شده بود ،این بار شغلی برای او در سفارت ایران در قاهره فراهم می‌کند. او در زمان حضور در قاهره، در سمت نایب سوم سفارت ایران، نشان درجه سوم شیر و خورشید را دریافت می‌کند. یک سال قبل از ورود مقدم به قاهره، مقبره‌ی توت‌عنخ‌آمون در مصر کشف شده بود و مقدم کنجکاو به دیدن این مقبره بود. مردم مصر اعتقاد داشتند این مقبره مکانی مقدس است و هرکس وارد این مقبره شود نفرین فراعنه طومار زندگی‌اش را درهم می‌پیچد. این حرف برای حسن مقدم، که خرافات را عامل عقب‌ماندگی می‌دانست، ارزشی نداشت و سرانجام روزی وارد مقبره شد و سه ساعت را در آنجا گذراند. دو روز بعد از دیدار از مقبره، مقدم تب می‌کند. معالجات بعدی نشان می‌دهد که او به بیماری سل دچار شده است. گفته می‌شود او در مقبره در معرض تنفس هوای مسموم قرار گرفته بوده و این باعث می‌شود بیماری سل ریوی وجود او را فرابگیرد. این زمانی است که در اوج دوران کاری خود قرار دارد. سلسله‌مقاله‌هایی با عنوان «نامه‌های ایرانی» را در مجله‌ی مرکور دوفرانس منتشر می‌کرد که در آنها درباره‌ی تاریخ و فرهنگ فولکلور ایران می‌نوشت. مجله‌ی ادبی «نوول لیترر» از او می‌خواهد درباره‌ی نفوذ ادبیات فرانسه در کشورهای شرقی بنویسد. هرچه حال جسمی او رو به وخامت می‌گذارد، میل و اشتیاق او به زندگی بیشتر می‌شود. در یادداشت‌هایش نوشته است: «نمی‌دانم چرا باز علاقمند به زندگی شده‌ام و برای آینده‌ی خود نقشه‌ها در سر دارم. کشورهای دیدنی زیادی است که ندیده‌ام، سازهای دلپذیر زیادی است که هنوز به آن گوش نکرده‌ام. انسان‌های زیادی وجود دارند که هنوز عاشقشان نشده‌ام. داستان‌ها و نمایشنامه‌های زیادی است که هنوز ننوشته‌ام، ملت دردمند و بدبختی دارم که هنوز کاری برای نجاتشان نکرده‌ام. نه، من جوان بدبختی هستم. بدبخت! بدبخت!» پزشکان به او توصیه می‌کنند برای ادامه‌ی درمان راهی اروپا شود تا در آسایشگاه لیزنِ سوئیس درمان خود را پی بگیرد. در این آسایشگاه سه داستان کوتاه به زبان فرانسوی می‌نویسد. پزشکان کار او را تمام‌شده می‌دانستند اما بدن حسن مقدم در مقابل مرگ مقاومت می‌کرد. در این آخرین روزها ناگهان هوس غذاهای ایرانی می‌کند. در حالی که پسر مشغول مردن است پدر مشغول آشپزی می‌شود. آخرین خواسته‌ی او در آخرین روز قبل از مرگش نان سنگگ بوده است که امکان تهیه‌اش ممکن نبوده. بعد از این حسن مقدم می‌میرد درحالی‌که ۲۷ سال و هشت ماه بیشتر نداشت. روز بعد او را ، با انجام تشریفات مذهبی و رو به قبله، در گورستان لاره دفن می‌کنند.

نوشته های مرتبط