هنر اکونومیکس فرهنگ

استاد فریدون جنیدی:روان فردوسی با ویرایش شاهنامه شاد شد

هنر اکونومیکس:عمارت بسیار قدیمی و آجرنمای محله جلالیه- با در و پنجره‌های چوبی نارنجی‌رنگش، پیچک‌های قدیمی و درختی تنومند که چون چتر تا پشتِ بام سه طبقه خانه، به طرز سحرآمیزی خودنمایی می‌کند … در خیابانِ روبروییِ درِ شمالی دانشگاه تهران، بر سردرِ قدیمیِ عمارتی قدیمی، تابلوی بنیاد نیشابور (سازمان پژوهش فرهنگ ایران) و انتشارات بلخ، در زیر پیچک‌های دیوار نمایان است. عمارتی واقع در بلوار کشاورز، خیابان جلالیه، نبش کوچه زارع، در لابلای دیوارچینِ فلزیِ سبزرنگ دانشگاه تهران، نرسیده به خیابان 16 آذر، هنوز پابرجاست، که حالا دیگر از خانه‌های قدیمی و همسایگانش، جز یکی‌دو خانه، خبری نیست که با طرح گسترش دانشگاه تهران تخریب و به پارکینگ دانشجویان و استادان دانشگاه تبدیل شده است. پاییز سال 1380 نخستین‌ باری بود که پا به ساختمان کیخسرو زارع (بنیاد نیشابور) گذاشتم؛ خشت‌های قدیمی کف حیاط کوچک و باغچه سرسبزِ پر از پیچکش که به دور تنه درختی تنومند چسبیده و بالا رفته بود، حس مسحورکننده عجیبی در فضای پر از ازدحام و هیاهوی شهر ایجاد می‌کرد. گویی زمان و مکان در آنجا از حرکت  ایستاده … در آن خانه قدیمی روح سیال و روان پاک فردوسی بر در و دیوار و زبان‌ها جاری بود و جاری هست. از دو-سه پله خشتی که به نیم‌طبقه زیر همکف می‌روی، اتاقی است پر از صندلی‌های تک‌نفره که با سنگفرش‌های خشتی و دولنگه در چوبی قدیمی‌اش همیشه به روی شاگردان باز است. کنار در ورودی، پنجره‌ای چوبی است که با پشت پرده‌ای‌های توری قدیمی به سادگی و زیبایی آراسته شده و به حیاط کوچک عمارت باز می‌شود. میز کوچک استاد، زیر پنجره، با رومیزی قلمکار سنتی، گل و گلدان‌های تقدیمی، الواح قدیمی و میکروفن تزئین شده است و هر روز، جز پنجشنبه‌ و جمعه و تعطیلات رسمی، بصورت افتخاری و بدون شهریه منتظر خیل مشتاقان فرهنگ ایرانی و ادب پارسی است که به شوق پهلوی‌خوانی (در روزهای یکشنبه تا چهارشنبه) و شاهنامه‌خوانی (در روز شنبه) افتخار شاگردی استاد بزرگ ایران‌‌شناسی، فریدون جنیدی را  با خود دارند … و  او با قامتی بلند و برافراشته، با عینکی ته‌استکانی بر روی گونه‌های همیشه متبسمش، با مهر درس می‌دهد.

از آن دوران، که نخستین بار، به بنیاد نیشابور آمدم، سالهاست که می‌گذرد. مشغله زندگی دیگر اجازه حضورم در کلاس‌ها را گرفته بود، اما در تمام این سالها، با دیدن این عمارتِ پابرجا و ساختمانِ استوار، در خیابان جلالیه، دلم قرص می‌شد، که به یاری پروردگار، استاد فریدون جنیدی، همچنان محکم و استوار، چراغ خانه فرهنگ ایران و دل فرزندان ایران را به مهر و عشق  فرزندانش روشن نگه داشته است. مهر ماه است؛ بوی پاییز و کلاس درس؛ شوق دیدار استاد پس از سالهای بسیار … و «کرونا» که همه کلاس‌های درس را در سراسر کشور به تعطیلی کشانده. زمان، در عمارت خیابان جلالیه، مثل همیشه ایستاده و استاد و الگوی مهر و عشق به ایران، همچون گذشته، محکم و استوار، در اتاق کارش منتظر شاگردی است، که پس از سالیان سال، به دیدارش می‌آید و با مهر، درودم را درود می‌گوید. مثل همیشه، سر صحبت را با بغض در حنجره، و پرده اشکی بر چشمهایش، باز می‌کند؛ از عشق بی‌انتها به مادرش ایران‌ خانم، از دماوند می‌گوید که بر چین دامن پرمهر مادرانه‌اش نشسته و به فرزندان ایران‌ بانو، مهر وطن می‌آموزد. از تنها فرزندش می‌گوید که مهرآموخته او بود و برای خدمت به بیماران نیازمند در مناطق محروم زادگاهش، نیشابور، جان شیرینش را از دست داد. در و دیوار اتاق پر شده از عکس‌های قاب‌گرفته روانشاد افشینکش که آرام در اتاق پدر به تماشایمان نشسته و گوش می‌دهد. آنچه با هم می‌خوانیم، برآیندِ گفت‌وگوی صمیمانه، درباره ویرایش شاهنامه به کوشش استاد ایران‌شناس و پژوهنده پرکار و پیشکسوت فرهنگ و ادب پارسی، فریدون جنیدی، در بنیاد نیشابور است:

به گزارش صفحه خبری اقتصاد هنر توفیق اقتصادی،استاد جنیدی شاهنامه‌خوانی را تنها راه نجات فرهنگ ایران می‌داند و در این باره می‌گوید: «قبل از انقلاب فکر کردم برای جوانان ایران زمین چه کاری انجام دهم، که قدر ایران را بدانند؛ آن زمان شاهنامه‌ها بسیار قطور و سنگین بودند و قابل خواندن برای نوجوانان نبود. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که داستانهای رستم، سراسر مهرورزی، فداکاری و یاری به ایران است. اما حجم این داستانها بسیار سنگین بود تصمیم گرفتم آنها را جداگانه در 11 داستان به چاپ برسانم. قبل از انقلاب این کتاب‌ها مورد توجه قرار نگرفت؛ حتی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» در آن دوره از آن‌ها استقبال نکرد و اندوهگین از این موضوع، بعد از انقلاب ویرایش شاهنامه را دنبال کردم».

او درباره تحریف‌های زیادی که در شاهنامه وجود داشت و در تمام سالها از دید استادان بزرگ ادب پارسی مغفول مانده بود گفت: «اشعار و متن‌های زیادی در مدح محمود غزنوی در شاهنامه وارد شده  بود. من در ویرایش شاهنامه، ثابت کردم سرایش شاهنامه در سال 400 هجری به پایان رسیده است: سرآمد کنون قصه/نامه یزدگرد// به ماه سپندارمز/ذ روز ارد // ز هجرت شده پنج‌هشتاد بار // بنام جهان‌داور کردگار (یا که پیوستم این نامه نامدار یا نامه شاهوار که در نسخه‌های خطی گونه‌گون است). نیز در نامه رستم‌ِ فرخزاد به برادرش، فردوسی گفتارهایی از خود بدان نامه افزوده تا برای ما پس از هزارسال روشنگر باشد؛ فردوسی بزرگ در آنجا می‌فرماید: بر این سالیان 400 بگذرد // کزین دوده کس تخت را نسپرد …// شود بنده بی‌هنر شهریار// نژاد و بزرگی نیاید به کار …  آنچه از این اشعار بر می‌آید یعنی محمود غزنوی بنده بی‌هنری است که شهریار شده. در چه سالی؟ در سال 378-379  و در سال 400 در اوج قدرت بوده؛ آشکار است که در سال 370 در زمانی که فردوسی سرایش شاهنامه را آغاز کرده، محمود پسر بچه 11 ساله‌ای بیش نبود. بنابراین، دروغ بودن تمام اشعار و مدح‌های بی‌بنیاد که برای محمود و شهریاری او در آغاز شاهنامه و جای‌جای شاهنامه وارد شده، در تمام این سالها از چشم ادبیان و پژوهشگران ایرانی و پژوهشگران بیگانه پوشیده مانده و متوجه این همه تناقضات نبودند، یا نخواسته‌اند متوجه باشند و توجیهاتی شگفت آورده‌اند که چه  و چه … و در کتابهایشان موجود است؛ از جمله گفته‌اند: فردوسی برای حفظ کتاب خود، در پایان سرایش، مجبور شد مدح محمود را کند، یا فردوسی دو نگارش از شاهنامه داشت یکی 384 و یکی 400 و اشعار در مدح محمود را در نگارش دوم افزوده و … .

گیریم روایت‌های تاریخی را نادیده انگاشتند، آیا سخنان سستی را که در این مدح‌هاست ندیده‌اند؟؟ چو کودک لب از شیر مادر بشست // ز گهواره محمود گوید نخست!!! // به تن زنده‌پیل و به جان جبرئیل // به کف ابر بهمن به دل رود نیل و …».

این پژوهشگر فرهنگ و ادب پارسی به تاریخ گردیزی اشاره کرد: «به روایت این تاریخ محمود غزنوی در ذیقعده 389 به قدرت رسید و امیر منصور (که نویسندگان نامش را به امیرک منصور گردانده‌اند) فرزند ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسی، مشوق و حامی فردوسی به دست محمود غزنوی، در همان سال، به زندان گردیز کشته شد». وی افزود: «جای بسی شگفتی است که استادان بزرگ ادبیات ایران، از این تناقضات در شاهنامه غافل بود‌ه‌اند یا بدان بی‌توجهی کرده‌اند، که مشوق فردوسی در نگارش شاهنامه، محمود غزنوی نبوده است. یکی از این استادان قائل به دو امیر منصور است و امیر منصور گرفتار در گردیز را مردی می‌داند، جز امیرک منصوری که فرزند ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسی است. این را هم بگویم پیش از او، استاد روانشاد ملک‌ الشعرای بهار نیز، امیر کشته در زندان گردیز را همان امیرک منصور توسی می‌داند که یاور و دوست فردوسی بود؛ ولی آن استاد دیگر که در زمان ما درباره شاهنامه پژوهش می‌کند، تلاش کرده نظر درست ملک‌الشعرا را رد کند و بر گمان خود پای فشرد. همین بس که  فردوسی در مقدمه شاهنامه درباره امیر منصور (فرزند ابومنصور محمد پسر عبدالرزاق، گردآورنده شاهنامه به نثر) چنین آورده است: بدین نامه چون دست بردم فراز // یکی پهلوان بود گردن فراز // جوان بود و از گوهر (یا تخمه که هر دو به معنی نژاد هستند) پهلوان // خردمند و بیدار و روشن روان // مرا گفت کز من چه باید همی // که جانت سخن برگراید همی //  بچیزی که باشد مرا دسترس، // ز گیتی، نیازت نیارم به کس// … و در همان مقدمه پس از آن که امیرمنصور به دست دژخیمان محمود کشته می‌شود، می‎‌فرماید: چنان نامور گُم‌ شد از انجمن // چو از باد، سرو سهی، در چمن // نه زو زنده بینم، نه مرده، نشان // بدست نهنگان و مردم‌کُشان // ستم باد بر جان او ماه و سال // کجا بر تن شاه شد بدسگال … فردوسی این نفرین را به جان محمود غزنوی می‌کند، زیرا که محمود چون به غزنین رسید، بیدرنگ امیر منصور را بکشت».

ایشان درباره یافتن سخنان افزوده به شاهنامه، به سنجه‌های خود برای ویرایش اشاره کرده‌اند که: «با آن سنجه‌ها جای‌به‌جای در این ویرایش سروکار داریم و متن پیشگفتار بر ویرایش شاهنامه فردوسی با نزدیک به 480 صفحه، در اندازه رحلی، توضیحاتی است درباره این سنجه‌ها که بیش از 25 مورد هستند و همین سنجه‌ها در یافتن بیت‌های افزوده در ستایش محمود و دیگر افزوده‌ها به کارم آمده است». او می‌افزاید: «در حالی که فردوسی در پیشگفتار شاهنامه می‌گوید مشوق و یار و یاور من، در سرایش آن، امیر منصور بوده است، همه ایرانیان و جهانیان به دلیل دستبردهای تاریخی که در متن اصلی شاهنامه، در طی سالیان پیشین بوجود آمده، به اشتباه، تصور می‌کنند که محمودِ تَنگ‌چشمِ تُنُک‌ریش، مشوق فردوسی بوده و ایاز که نمی‌خواهم چیزی درباره‌اش بگویم، اولین‌بار فردوسی را به درگاه محمود غزنوی برده است!! یا دروغ‌های دیگری که آن اندازه خنده‌دار است، که دیگر استادان هم آن را نپذیرفته‌اند، مثلا فردوسی برای تهیه جهیزیه دختر خود این اثر را سرود و به محمود تقدیم کرد … که نمونه‌های این دروغ‌ها را در چهارمقاله نظامی عروضی سمرقندی و دیگر تذکره‌ها و مقدمه‌های نسخه‌های خطی از شاهنامه می‌توان یافت که یکی از استادان نیز اقدام به گردآوری آن‌ها کرده است… این چه دروغ و ستم بزرگی است که به فردوسی روا می دارند! و چرا استادان ادبیاتِ ایران، اندکی توجه نکرده‌اند و متوجه نشدند که امیرمنصور چه زمان  و به دست چه کسی کشته شد؟ چرا هزار سال روان زنده و جاودانِ فردوسی باید در رنج و عذاب باشد، از اینکه درم‌خریدزاده‌ای در سرایش شاهنامه به او کمک کرده است؟

نمونه‌ای دیگر از این سخنان افزوده در مدح محمود به یاری بررسی داستان سهراب آشکار می‌شود. در داستانی از سهراب آمده است: روزی  سهراب از شدت خشم بر مادرش شمشیر می‌کشد و از او می پرسد که پدرم کیست؟ مادرش در جواب می گوید: تو پور گو پیلتن رستمی// هم از دوده سام و از نیرمی … // جهان‌آفرین تا جهان آفرید // سواری چو رستم نیامد پدید …

در حالی که می‌بینیم در شاهنامه‌های موجود، در مدح محمود، این بیت افزوده شده است : جهان آفرین تا جهان آفرید // چُن او مرزبانی نیامد پدید … و اگر کسی هم این همانندی‌ها را یادآور شود، می‌گویند این عناصر تکراری در شاهنامه یا هر حماسه‌ای طبیعی است! داوری با خوانندگان و آیندگان ….».

استاد فریدون جنیدی با ابراز تعجب و شگفتی، از سرِ درد، به این قبیل مدحهای وارد شده در شاهنامه اشاره می‌کند و می‌گوید: «با احترام زیادی که برای استاد سعید نفیسی از دوران جوانی و دانشجویی قائل بودم، و نیز با باور بر اینکه در دویست سی‌سد سال اخیر، ملک‌ الشعرای بهار بزرگترین شاعر ایران بوده و معتقدم، هنوز «سبک‌شناسی» نوشته ایشان برترین اثر استادان دانشکده ادبیات است، در شگفتم که چرا متوجه این دروغ‌های زشت در مدح محمود غزنوی، و حمایت او از فردوسی نشده بودند.

به‌هرحال، امروز که چاپ سوم ویرایشم از شاهنامه موجود است، به یاری یزدان توانسته‌ام کار بزرگ ویرایش شاهنامه را پس از 30 سال به پایان برسانم، که نخستین چاپش در سال 1388 به دست ایرانیان رسید. من در سال 1354 آغاز به کار پژوهش در فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران کردم و از سال 1355 نخستین بررسی‌های جدی‌ام را درباره گزارش شاهنامه آغاز کردم، که در سال 1385 آخرین نمونه‌های تایپی شاهنامه به پایان رسید، تا یادداشت‌های نهایی خود را بدان بیفزایم. از سال 1358 هم که به ویرایش و گزارش شاهنامه پرداختم و نخستین گزارش شاهنامه را بر اساس گفتارهای ایرانی با نام «زندگی و مهاجرت نژاد آریا بر اساس روایات ایرانی» در همان سال چاپ کردم و برنامه «بنیاد نیشابور» را در شب چله 1358 نوشتم و آن بنیاد را تأسیس کردم، 30 سال گذشت، که در اردیبهشت 1388، در روزهای بزرگداشت فردوسی در تقویم، شاهنامه، در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، بدست ایرانیان رسید».

او گفت که: «برای ویرایش شاهنامه ویژگی‌هایی لازم است، از جمله آگاهی درباره ریشه و معانی کلماتِ زبان فارسی و پهلوی در زبان کهن اوستایی! باید به خوبی از این ریشه‌های آگاه بود و سالها، به تحقیق درست درباره واژه‌ها پرداخت تا شاهنامه به درستی ویرایش شود. درشاهنامه ویرایش شده از 25 سنجه  استفاده کردم که یکی از آنها آگاهی از «اسب» است. اسب همراه سپاه و سوار در کارزارها بوده، که لازم است ابتدا به خوبی اسب را بشناسیم. مطالعات بسیار و شرح مفصلی در مورد اسب در نسخه ویرایش شده انجام داده‌ام، که می‌توانند بدان رجوع کنند. از سنجه‌های مهم دیگر در شاهنامه آگاهی از «آئین نبرد» و «آرایش سپاه» از حرکت از کشور تا میدان رزم و بازگشت از رزم است؛ در این سنجه باید از واژه‌های «سپه‌کش»، «سپه‌ران» و «سپه‌دار» و … بخوبی آگاهی داشته باشیم که هر کدام چه کاربردی داشته‌اند و تفاوتشان نسبت به هم چیست؟ در پیشگفتارم بر ویرایش شاهنامه، توضیحات مفصلی درباره آن واژ‌ه‌ها آورده شده، در حالی که در نسخه‌های خطی و ویرایش‌های شاهنامه‌، از واژه‌ها بدون توجه به معانی آنها، بصورت یگانه استفاده شده است. واژه «سپه‌کش» به افراد «تدارکات‌چی» در سپاه گفته می‌شده که به نوعی «تاجر‌مسلک» بودند و سرپرستی در امور تدارکات، استقرار پزشک، آهنگر، آذوقه، مهمات و حتی تهیه خوراک اسب (نوعی یونجه خشک‌‌شده) را بر عهده داشتند. در راه به میدان جنگ، در مرز ایران، از زمان حرکت در پایتخت، شهر‌به‌شهر، کاروانسراهای ایران محل استقرار سپه‌کشان و سپاه در جنگ‌ها است، تا سپاه به میدان جنگ برسد.

واژه «سپه‌ران» به معنی کسی است که سپاه را حرکت می‌داده و «سپهدار» همان فرمانده سپاه است که در مورد همه این واژه‌ها در کتاب «پیشگفتاری بر ویرایش شاهنامه»، ‌با ياري از زبان‌هاي باستاني و فرهنگ ايران، بصورت مفصل، شرح داده‌ام».

استاد فریدون جنیدی با ابراز خشنودی از اینکه روان فردوسی با چاپ اين ويرايش از شاهنامه شاد شده است گفت: «شاهنامه ویرایش شده در 5 دفتر در اندازه رحلی چاپ شده و تمام ابیات و داستانهای اضافه شده به آن مشخص گردیده  است».

در پایان، این استاد شاهنامه‌شناس درباره یکی از داستانهایی که به گزاف در مدح محمود غزنوی در سرایش شاهنامه آمده ابراز تاسف کرد: «در شاهنامه‌های پیشین، در ميان مدح‌ها، دست‌ودلبازی محمود را آورده‎اند که او برای سرایش هر بیت از شاهنامه به فردوسی یک سکه می داد، در حالی که از محمود خسیس‌تر و چشم‌تنگ‌تر در تاریخ نبوده است. این امیر ناایرانی را در افزوده‌های به شاهنامه، به‌دروغ شهنشاه خواندند و دادگر: «به ایران همه خوبی از داد اوست» … محمود خسیس، پسر سبکتگین، از ترکانی که بنده اميران سامانی  است، در بخشش چنین معرفی کردند: «به بزم اندرون آسمان سخاست» … . شما ببینید روان فردوسی در این هزارسال از این سخنان دروغ چقدر آزار دیده است و اکنون، من از همین که روان فردوسی شاد است، خرسند و قانع و شادمانم و خشنودم از آن که گفتار درست فردوسی را بدست فرزندان ایران سپردم».

تاریخچه بنیاد نیشابور

استاد جنیدی با نوشتن و پراکندن «برنامه بنیاد نیشابور» در شب چله سال 1358 کار را در یک اتاق کوچک آغاز کردند که دوستی مهربان، روانشاد علی اکبر خرمشاهی، در دفتر کار خود برای اینکار به ایشان واگذاشتند … و گنج نپشت (کتابخانه) و پژوهشگاه، و انجمن (جلسه) همه در همان اتاق بود.

تا آنکه در سال 1368 روانشاد مهندس کیخسرو زارع، دفتر کار خودشان را، در خیابان جلالیه شماره 6، روبروی در دانشکده پزشکی بدین کار ویژه کردند، و با گشایشی که رخ داد، انجمن‌های آموزشی زبان‌های پهلوی، اوستایی، فارسی باستان، انجمن شاهنامه‌خوانی و گزارش (تفسیر) شاهنامه در بنیاد نیشابور برگزار می‌شود. پژوهشگاه و گنج‌نپشت (کتاب‌خانه) آن، بویژه با نگرش و دل‌بستگی فرزندان بنیاد، که همه بگونه افتخاری کار می‌کنند، همواره آماده پذیرفتن پژوهشگران و دانشجویان است. این کتابخانه همه‌روزه، جز روزهای پنجشنبه و جمعه‌ و تعطیلات رسمی، به شیوه قفسه‌بسته، در ساعت 11 تا 13 و 16 تا 18  دایر است. دوستاران می‌توانند کتاب خود را بر اساس فهرست مکتوب کتاب‌ها سفارش دهند و با گذاشتن کارتی معتبر (کارت ملی یا گواهینامه معتبر و تاریخ‌دار) آن را در پژوهشگاه (قرائت‌خانه) بنیاد نیشابور مطالعه کنند و کتاب خود را هر روز پس از مطالعه پس بدهند و کارت خود را بگیرند. کتاب برای مطالعه به بیرون نمی‌رود.

شاهنامه فردوسی ویرایش فریدون جنیدی

شاهنامه فردوسى، ويرايش «فريدون جنيدى»، مجموعه‌اى در6 دفتر است که يک دفتر آن، «پيشگفتار بر ويرايش شاهنامه فردوسى» (در 478 صفحه در قطع رحلی) و 5 دفتر ديگر (در قطع رحلی)، متن ویراسته شاهنامه است.

ویراستار ابیاتی که به نظرش الحاقی بوده، از متن شاهنامه حذف نکرده و تنها ابیات افزوده، با قلم ریز و ایرانیک، از ابیات درست جدا شده‌اند. در پانويس هر صفحه از اين 5 دفتر، دلایل ويراستار بر افزودگی (الحاقی بودن) هر بيت، نوشته شده و توضيح درباره ابيات درستی که پيراسته و آراسته شده‌اند و يا نياز به گزارش بيشتر (برای خواننده) دارد، در زير‌نويس صفحه مربوط به آن ابيات ثبت شده است. روش ويراستار، روشی نو و به تعبيری «ويرايشی ايرانی» است. ويراستار با روش‌های ذوقی (استحسانی)، محتوایی، انتقادی و قياسی و التقاطی هم بيگانه نبوده؛ گاه، افزون بر سنجه‌های ويژه‌شان برای ويرايش شاهنامه، با بهره‌گيری از سنجه‌های روش‌های یاد شده در بالا، به ويرايش شاهنامه پرداخته است.

اين ويرايش 5 جلدی، به همراه 1 جلد پیشگفتار، در نشر «بلخ» (وابسته به بنياد نيشابور)، چاپ و برای نخستين بار، در سال 1387، در تيراژ 3200 نسخه، عرضه شد. چاپ دوم آن در سال 1397 به دست ایرانیان رسید و چاپ سوم در سال 1399 موجود است. اين چاپ از شاهنامه، همزمان با نخستين هزاره شاهنامه فردوسی، در ارديبهشت 1388، در دسترس عموم قرار گرفت. دوستاران شاهنامه با تماس تلفنی با دفتر بنیاد نیشابور (02188962784)، ساعت‌های 11-13 و 16-18 شنبه تا چهارشنبه جز روزهای تعطیل رسمی و پنجشنبه و جمعه، می‌توانند برای تهيه اين ويرايش تازه از شاهنامه اقدام کنند. اميد است که با چاپ اين  ویرایش از شاهنامه گامی بلندتر برای آشنايی بيشتر و بهتر ايرانيان با کارنامه فرهنگ و خردشان برداشته شود. ایدون باد.

*حورا خاکدامن/روزنامه نگار

نوشته های مرتبط